با سلام
می دانید که خدمت سربازی اختصاص به ایران ندارد. هم اکنون اگرچه ۱۰۹ کشور از ۱۹۷ کشور جهان خدمت سربازی ندارند ولی به هر حال در ۸۸ کشور خدمت سربازی اعمال می شود. برای دیدن اسامی کشورها اینجا کلیک کنید. در این کشورها مخالفتهایی با خدمت سربازی اجباری صورت گرفته است. مطلب زیر به دلایلی اشاره دارد که در سطح جهان برای مخالفت با خدمت سربازی مورد استناد قرار می گیرد. لازم به ذکر است تمام موارد گفته شده با ایران متناسب نیست ولی در برخی موارد بی شباهت هم نیست. با هم این دلایل را مرور می کنیم:
بسیاری از مجادلاتی که پیرامون دوره خدمت سربازی و یا تبعیض جنسیتی موجود در آن به پا شده است، به خاطر تخطی قوانین این دوره از اصول مطرح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد است. به ویژه موادی که در ذیل آورده شدهاند:
- ماده ۲: هر کس بدون هیچ گونه تمایزی از حیث (...)، جنسیت (...) از حقوق و آزادیهایی که در این اعلامیه برشمرده شده است برخوردار است.
- ماده ۳: هر کس حق حیات، آزادی و برخورداری از امنیت شخصی را دارد.
- ماده ۴: هیچ کس را نباید در بیگاری بردگی نگاه داشت، (...).
- ماده ۱۸ هر کس حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و مذهب بهرهمند گردد، این حق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و به جای آوردن آیینها چه به تنهایی و چه به صورت جمعی نیز میگردد.
- ماده ۲۰: (...) هیچ کس را نباید مجبور به عضویت در یک تشکل کرد.
- ماده ۲۳: هر کس حق (...) انتخاب آزادانهٔ شغل (...) را دارد.
خدمت سربازی شخصیت فرد را در معرض نظامیگری (جنگگرایی) قرار میدهد. این خدمت نوعی بردگی است. اینکه ملتها تحت تأثیر روزمرگی آن را تحمل میکنند، دلیل دیگری برای اثبات تأثیر ناتوانکنندهی آن است.
- آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، اچ جی ولز، برتراند راسل و توماس مان در اعلامیهای که بر علیه خدمت سربازی و آموزش نظامی جوانان در سال ۱۹۳۰ صادر کردند.
برخی گروهها همچون آزادیخواهان، معتقدند از آن جایی که خدمت وظیفه عمومی اجباری است پس نوعی بردگی به حساب میآید.
در شوروی بسیاری از سربازان وظیفه آموزشهای بسیار ابتدایی میدیدند و از آنها در کارهای غیرنظامی مانند ساخت خانههای ییلاقی برای افسران و یا برداشت سیبزمینی از زمینهای کشاورزی بدون دریافت هیچ دستمزدی، استفاده میشد. این رویه باعث شد تا در نظام اقتصادی مبتنی بر برنامهریزی دولت شوروی، انگیزه کافی برای برای تولید ماشینهای دروگر چندمنظوره (کمباین) در نظر گرفته نشود. با این وصف کشاورزی شوروی از فنآوریهای مدرن عقب ماند.
پیش از سال ۱۹۸۹ در بلوک مربوط به شوروی در مجارستان، بیش از نیمی از سربازان وظیفه تنها چند هفته کار با تفنگ را میآموختند و سپس با سرعت به «دستههای کار» اعزام میشدند و معمولاً مشغول به ساخت خطوط ریل رایگان و با کیفیت بسیار پایین میشدند. در همان زمان خط ریلهای اروپای غربی توسط نیروی کار حرفهای شاغل در کارخانههای ریلسازی نیمهخودکار و طبق بالاترین استانداردهای آن زمان ساخته میشدند.
خدمت وظیفه عمومی معمولاً محدود به جوانان بوده و تقریباً هیچ وقت به شکل مساوی بین گروه های سنی مختلف تقسیم نشده است. جوانترهایی که تأیید میشوند، در همان ابتدا به خدمت فراخوانده میشوند. مخالفان تبعیض سنی و طرفداران آزادی جوانان این طور بیان میکنند که خدمت سربازی مبتنی بر سن، شدیدترین تبعیض سنی است که توسط دولت بر افراد ملت اعمال میشود. این تبعیض را فیل اوشس در سرودی به نام « من دیگر به پیش نمی روم» نشان داده است: «همیشه مسنترها بودهاند که ما را به سوی جنگ بردهاند؛ همیشه جوانان بودهاند که نابود گشتهاند».
حتی در کشورهایی که دولت آنها توسط مردم انتخاب میشود، سن مشمولین خدمت به حدی پایین است که غالباً به آنها اجازهی شرکت در تصمیمهای مهم از قبیل اعزام به جنگ یا تعیین سیاستهای مربوط به مشمولین خدمت وظیفه داده نمیشود. تصویب متمم بیست و ششم قانون اساسی ایالات متحده که سن رای دهنگان را به ۱۸ سال کاهش میداد، بیشتر از آن رو انجام شد که انتقادات گستردهای پیرامون بیعدالتی موجود در رابطه با جوانانی که علیرغم اعزام به خدمت سربازی اجازه رأی نداشتند بالا گرفته بود.
از قدیم خدمت سربازی محدود به مردان بوده است. زنان و مردان کمتوان از خدمت سربازی معاف میشدند. در بسیاری از جوامع خدمت سربازی را آزمایشی برای مردانگی و راهی برای گذر از پسربچگی به مردانگی میدانستهاند.
هیچ نیروی نظامی بدون انظباط نمیتواند مؤثر باشد. انظباط را میتوان از راه روحیه گروهی یا انگیزه فعال موجود در پرسنل، آموزش داد. همچنین انظباط را میتوان به صورت بنیادین از طریق راهنماییهای رهبر، در نیروها درونی کرد. به سادگی میتوان حدس زد که داوطلبان ارتش که به میل خود به نیروهیا مسلح میپیوندند بینظمیهای کمتری از خود نشان میدهند، در حالی که شهروندانی که به اجبار و به عنوان خدمت وظیفه به این نیروها اعزام میشوند انگیزه کمی برای خدمت دارند.
تنبیهات اعمال شده بر سربازان وظیفه نیز غالباً خشن هستند زیرا ذات این خدمت مبتنی بر اجبار است. مشکلات ناشی از بینظمی زمانی وخیمتر میشوند که پرتوانترین جوانان بر خلاف اراده خود مجبور به خدمت تحت فرماندهی افرادی شوند که به نظر آنها هوش و استعداد کمی دارند و اینکه آنها باید بیچون و چرا از این فرماندهان اطاعت کنند. همین مسأله در جنگ ویتنام باعث بروز مشکلاتی شد. در این جنگ دانشآموختگان دانشگاهها مجبور بودند تحت فرماندهی درجه دارانی که به ندرت به دانشگاه رفته بودند و عموماً حتی دبیرستان خود را به پایان نرسانده بودند، خدمت کنند.
6-ملیگرایی و نظامیگرایی پیشرفته
خدمت نظام وظیفه بر این فرض استوار است که ملتها حقوقی دارند که فراتر از حقوق فرد است. در بیانیهی اینیشتین و اعلامیه ضد خدمت وظیفه گاندی آمده است که «دولتی که فکر میکند حق دارد شهروندان خود را مجبور به رفتن به جنگ کند، در زمان صلح نیز توجهی به ارزش شادی و زندگی آنها نخواهد داشت.» ساختار ارتشهای بزرگ دارای نیروهای وظیفه همزمان با رشد ناسیونالیسم تند در سده ۱۹ و ۲۰ میلادی بنا شد و در جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید.
در زمان صلح، خدمت وظیفه جو نظامیگری و تعصب خشک را در جامعه به وجود میآورد. بسیاری از مردان جوانی که بدون اراده به خدمت اعزام میشوند، به نظامیگری بدگمان میشوند زیرا ماهیت اجباری بودن خدمت وظیفه روحیهی کمی در سربازان ایجاد میکند. این مورد در کشورهایی که احساسات ملیگرایانه در آغاز در آنها ضعیف است مانند اتریش، آلمان و سوئد و یا شرایط بیرحمانهای در آنها حاکم است بیشتر صادق است.
مردانی که آموزش نظامی دیدهاند به مراتب بیشتر از دیگران آمادگی اظهار خشم در شرایط بحرانی را دارند. همچنین این نوع خدمت میتوانددر سربازان وظیفه احساسات میهنگرایانه شدید، تبعیض جنسیتی یا تبعیض نسبت به کسانی به خدمت نمیروند ایجاد کند.
خدمت وظیفه یکی از اجزای جنگ همه جانبه است و این خدمت میتواند به عنوان یک سیاست قانونی برای توجیه خواستهی دولت مبنی بر اینکه فداکاریهای دیگری نیز باید از سوی شهروندان صورت گیرد به نظر آید. دادرس لوئیس برندیس میگوید: «اگر اجازه فراخوان خدمت وظیفه داده شود، تمام عذرها از بین میروند.» با استدلال میتوان گفت که این وضع منجر میشود تفاوتهای بین شهروندان و نظامیان از میان برود تا شهروندان نیز مورد هجوم قرار گیرند. برای مثال میتوان به بمباران یکسره شهرها از سوی هر دو طرف جنگ در طول جنگ جهانی دوم و در مورد خاص به کشتار مای لای اشاره کرد. به تازگی در ادبیات نظامی باب شده است که تلفات شهروندان در طول جنگ را «خسارت موازی» بنامند، هر چند که مرگ این افراد قابل پیشبینی است. در حقیقت در طول سده گذشته، تلفات شهروندان نسبت به تلفات نظامیان در صحنه نبرد رشد زیادی داشته است.
یکی از اعتراضاتی که نسبت به خدمت وظیفه وجود دارد این است که کیفیت خدمت سربازان وظیفه پایینتر از سربازان داوطلب است. نخست اینکه مدت کوتاه خدمت اجازه رشد مهارتهای نظامی را به شخص نمیدهد. دوم اینکه امکان افت روحیه در نیروهای وظیفه زیاد است که این امر به افت کیفیت نیز کمک میکند در حالی که افسران و درجهداران پایور میکوشند بر این مشکلات فائق آیند.
بزرگترین مشکل این است که سرعت آموزش باید با سرعت یادگیری کمیادگیرترین سرباز تنظیم شود. این واقعیت به همراه مدت کوتاه خدمت باعث میشود تا کیفیت کار نیروهای وظیفه پایینتر آید. بنابر این یگانهای ویژهی تمام ارتشهایی که از نیروهای وظیفه استفاده میکنند کاملاً از نیروهای داوطلب تشکیل شده است، مانند رنجرهای چتر باز در ارتش فنلاند.
همچنین آموزش نظامی نیروهای وظیفه تقریباً بسیار ساده است. در موارد معدودی اتفاق میافتد که آموزش آنان فراتر از نظام جمع، تیر اندازی، آموزش ابتدایی مربوط به شاخه خدمتی و سلاحهای خدمتی و آموزش ساده صحنه نبرد باشد. همچنین در بسیاری از کشورها به جای استقاده از سربازان در خدمات محترمانهی نظامی از آنها به عنوان کارگران کمخرج خدماتی با نامهایی چون «گردان کار» یا «یگان خدمات» و غیره در اعمالی چون کشاورزی و ساخت زیربناها استفاده کرده و میکنند.
برخی بر این باورند که نسبت هزینه خدمت سربازی در زمان صلح به سود به دست آمده از آن، بسیار زیاد است. ماهها یا سالها خدمت بی بهره باعث کم شدن باروری اقتصاد میشود. هزینه آموزش (و در برخی کشورها هزینه دستمزد) را هم به این مقدار بیافزایید. با وجود این حجم بالای هزینه، بسیاری میگویند که این خدمت از نظر مالی زیاندهی دارد.
خدمت نظامی را میتوان به هر کاری ربط داد. هزینههای کار هیچ گاه حتی بدون پرداخت دستمزد نیز ناپدید نمیشوند. نتیجه کار سربازان وظیفه به سادگی ضایع میشود؛ کار غیرارادی (اجباری) به شدت نارسا است و سربازان حقوق خود را به داوطلبان میبازند. هنگامی که در جنگ، شهروندان زبردست را مجبور به این کنند که به عنوان سرباز آماتور بجنگند، تأثیر آن بسیار شدید خواهد بود. نه تنها تلاش نیروهای وظیفه از دست میرود و سودمندی آنها نابود میشود بلکه پرسنل وظیفه زبردست نیز نمیتوانند دوباره به راحتی جایگاه خود را در جامعه به دست آورند. هر سرباز وظیفهای که به اجبار به ارتش آورده میشود از کار خود خارج شده و در نتیجه او دیگر نمیتواند به اقتصاد مملکت که پایه مالی ارتش است، کمک کند. این مورد در کشورهایی که وضعیت پیشاصنعتی دارند و سطح آموزش پایین است مشکلی ایجاد نمیکند زیرا کارگران شاغل در این گونه کشورها را به راحتی میتوان جایگزین یکدیگر کرد. اما این وضع در کشورهایی که وضعیت پساصنعتی دارند و سطح آموزش در آنها بالاست، متفاوت است به شکلی که نیروی کار در آن جا بسیار پیچیده بوده و یافتن جایگزین برای جای خالی سربازان وظیفه در سطح جامعه مشکل است. حتی میتوان وضعیتهای حادتری را برای اقتصادی متصور شد که نیروی کار حرفهای آن به عنوان سرباز آماتور در جنگ کشته شود یا تا پایان زندگی معلول گردد. در این وضعیت سودمندی او برای جامعه بازگشتناپذیر خواهد شد.
منبع: ویکی پدیا-با تلخیص

